|
آن پرنده عاشق است عاشق ستاره ماهياي كه مثل يك نگين نقرهاي روي دست آب برق ميزند ماهي لباس نقرهاي هم عاشق است عاشق پرنده ی طلايياي كه مثل سكهاي توي مشت آفتاب برق ميزند
آن پرنده را ولي چطور ميشود به ماهياش رساند! خطبه ی عروسيِ اين دو عاشق عجيب را چطور ميشود ميان ابر و آب خواند! هيچكس تاكنون سفرهاي براي عقد ماهي و پرندهاي نچيده است هيچكس پرنده ماهي ای نديده است.
*
يك شبي ولي مطمئنم عشق بال مي شود راهيِ جادههاي روشن خيال ميشود ماهياي ميپرد به سمت آسمان يك شبي مطمئنم عشق باله ميشود راه هاي دور مثل كاغذي مچاله ميشود و پرندهاي شناكنان ميرود به قعر آبهاي بيكران بعد از آن روي نقشههاي عاشقي سرزمين تازهاي آفريده ميشود و پرنده ماهياي بال و پر زنان، شناكنان هم در آب و هم در آسمان ديده ميشود
 |