تبليغاتX
دلم میخواد
فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
لینکستان
تماس با ما

موضوعات

لینک دوستان
 دنیای تاریک
خوابگرد

























بلبلي

نويسندگان

مطالب سايت
 

طلسم رو بايد بشکنيم ما هم بشيم مثل همه
                                 حالا که بي وفاييه ما بي وفاتر از همه

هيچکسي غير از خود ما به داد ما نميرسه
                              عاشقيا رو هم ديديم به هوس يه بار بسه

عاشقي تو دوره ما والا سرو ته نداره
                              چيز به اين بي ارزشي چه چه و به به نداره

کوير خشک دلمون ديگه زده هزار ترک
                          غم ديگه بسه نازنين هرکي نموندش به درک

           


   چاکر هرچي بامرام , مخلص هرچي با وفا
                             در به درو هلاک يک همدم پاک و با صفا

خلاصه اينکه نازنين گذشته هارو بي خيال
                              پرواز رو عشق با وفا حتي بدون پرو بال

        موضوع:     نويسنده: میلاد  

 
”من با زمان قرار همزیستی مسالمت آمیز گذاشته ام که نه او مرتبا مرا دنبال کند و نه من از او فرار کنم، بالاخره که روزی بهم خواهیم رسید“ ( ماريو لاگو)
”هرگز در مسیر پیموده شده گام برندارید، زیرا این راه تنها به همان جائی می رسد که دیگران رسیده اند.“
(گراهام بل)
”در عشق همیشه قطره ای جنون هست و در جنون هم همیشه قطره ای عقل“
(فردریک نیچه)
” گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند،
بر آن ها که می هراسند بسیار تند،
بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بسيار طولانی،
و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است.
اما، بر آن ها که عشق می ورزند، زمان را آغاز و پایانی نیست.“
(ویلیام شکسپیر)
” بسیاری مردم شادی های کوچک را بامید خوشبختی بزرگ از دست می دهند.“
(پرل س. باک)
” درک زندگی تنها با نگاه به گذشته میسر است،
اما زندگی کردن، تنها با نگاه به آینده.“ (سورن کیرکگارد)
” وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد. “ (برتراند راسل) ” اگر می توانستم به جوانی بازگردم، بازهم تمام همان اشتباهات را می کردم، اما قدری زودتر“ (تالولا بنکهد) ” هیچ چیزی نمی توان به کسی یادداد، اما می توان باو کمک کرد تا پاسخ ها را در درون خود بیابد.“ (گالیلئو گالیله)
” کسانی هستند که با ما صحبت می کنند و ما به آنها گوش نمی دهیم؛ کسانی هستند که ما را آزار می دهند و جراحت ماندگاری باقی نمی گذارند، اما کسانی هم هستند که تنها سر راه زندگی ما قرار می گیرند و مهر و نشان شان را برای همیشه بر ما می گذارند.“ (سیسیلیا میرلز)
” فلسفه حقیقی آن است که دیدن دنیا را دوباره بیاموزیم.“ (مرلاو – پونتی)
” عشق بهترین نغمه در موسیقی زندگی است. انسان ِ بدون عشق، هرگز با همسرائی با شکوهِ بشریت همنوا نخواهد شد. (روک شنایدر)
” وقتی کمتر سزاوارم بمن مهر بورز، آخر آن زمان نیازمند ترم“ (ضرب المثل چینی)
موفق و مويد باشيد
        موضوع:     نويسنده: میلاد  

 
كاهش ناكامي از عشق قبلي

(1)
 
دوران خوش عاشقي و سپس جدايي، تجربه اي تلخ است كه زخمي عميق بر روان انسان برجاي مينهد. اينكه او چگونه و در چه مدت اين دوره را پشت سر خواهد گذاشت، بستگي به نوع و چگونگي تكوين «ساختار رابطه پذيري» دوران كودكي اش با شخص مورد اعتماد و علاقه اش دارد.
احساس ميكني فلج شده اي، درمانده اي و خسته ي خسته. انجام ساده ترين اعمال روزانه و حتي ارتباط معمولي با مردم هم برايت سخت ميشوند. انگاري كله ات در حال منفجر شدن است، دل پيچه داري، هيچ چيزي مزه ندارد. به خود ميگويي، بهتر آن خواهد بود كه خود را بر تخت بيندازي و روانداز را بر صورت بكشي، تا شايد ديگر بار خوابت ببرد. اما درگيري هاي ذهني و گفتگوهاي دروني ات و ترس از اين كه مبادا براي هميشه تنها بماني، خواب را از چشمانت ميربايد.
 
تمامي اين حالات، توصيف «اندوه ناكامي در عشق» است. خانم اينا گراو (استاد جامعه شناس دانشگاه بيلفلد آلمان) معتقد است كه چاره ي مقابله با اين عارضه «فقط» و فقط به فراموشي سپردن هر چه سريعتر آن است .
 
با چه سرعتي انسان قادر است بدون حضور عشق قبلي اش زندگي جديدي را آغاز كند، بستگي به «استراتژي مهاري» او دارد. خانم گراو به بررسي پاسخ ها، سه روش يا «استراتژي مهاري» را براي كوتاه كردن مدت اين دوره از هم تفكيك كرده است:
 
ــ گسترش و افزايش تماس با ديگران
 
اين روش موثرترين استراتژي است. كسي كه بتواند با ديگران درد دل كند، خودش را به دوستانش بسپارد و از چارديواري خود و خانه خارج شود، شانس خوبي را براي آغاز زندگي جديد در مدت كوتاهتري به دست مياورد.

ــ كنار كشيدن و يا گوشه ي انزوا گزيدن

گريستن، به عكس هاي گذشته نگريستن، با خاطرات دوران مشترك زندگي سر كردن، يادداشت نوشتن، همه اينها به نوبه خود كمكي به كاهش اين «اندوه» است، ولي مدت زمان بيشتري را از مورد اول براي بهبودي ميطلبد.

ــ و كله شق ها
در عين حال كه دچار اين «اندوه» هستند، باز تلاش ميكنند كه به نوعي عشق خود را نجات دهند. اينان به طرف مقابل تلفن ميكنند و احساسات خود را با او در ميان ميگذارند، عشق خود را اين بار در سيني نقره اي تقديم او ميكنند، با اين اميد كه هنوز همه چيز از بين نرفته است.
ادامه دارد ...
 
        موضوع:     نويسنده: میلاد  

 

نگاهی به شعر لیلا فرجامی،
 به بهانه ی چاپ اثر تازه اش " اعتراف نامه ی دختران بد " *

زنی به رنگ غروب های جمعه

ماندانا زندیان

  

" سایه ای بودم

جسم گرفتم،

روحی گشتم،

بی پیراهن شدم

 

اما برهنه نیستم :

تو بر من پوشیده ای "  بی نام

 

برهنه نیست. حقیقی است. صریح است و لاجرم تلخ. آشفتگی اش به غروب های جمعه های ایرانی می ماند.

ظاهری آرام، پوشیده در رنگ هایی گرم با لحنی از اندوه که در سکوتی نارنجی، فریادِ سرخ تعارفت می کند.

 

" امروز اولین روز جنگ است

من تقویم کوچکم را از جیب بیرون آورده ام:

 

ضربدری می زنم

بر تمامی تولدهایم."

 

و غروب، گونه ای پایان است. گونه ای مرگ شاید. غروب جمعه اما دیباچه ی همه ی  آغازهای خانگی است.

درست مثل شعر لیلا، با بسامد بسیار بالای حقیقتِ مرگ که در چشم او به سحرگاه شنبه می ماند.

 

و باز مثل غروب جمعه ، پر است از تکرار دغدغه های انسانی برای کودکان. کودکان معصومی که باید زیر آوار جنگ و فقر و بی پناهی، با یک بغل هیچ به پیشواز صبح شنبه بروند.

 

". . . جنگ دریایی است که در آن

بچه ها

بی صدا غرق می شوند. . ."  بچه ها بی صدا غرق می شوند

 

 

" از جنگ چیز زیادی یادم نیست

جز تمام بچگی ام

که  وقتی روی مین رفت

منفجر شد." بادکنک ها اعلان جنگ می دهند

 

 

" چقدر سختی من کوچک بود

وقتی که تو با دو دانه گوجه سبز مانده در جیب هایت

همه ی پیاده روها را دوره می کردی

" فال حافظ ! چسب زخم ! آدامس کشی ! . . ."  مرگی به نام تابستان

 

یک بار به من گفت برای نور پاشیدن دو راه وجود دارد: می توان شمع بود و سوخت یا آینه بود و نور پراکند. نمی دانست که خودش دارد سخاوتمندانه شمع می شود و در آینه ی شعرش از فانوس های دریایی هم فزون تر می بخشد.  نمی دانست که شعرش چقدر به خودش شباهت دارد !

 

" نه سایه ای بر خاک

نه ردی در آسمان

رازها ناگفتنی اند:

من خواب آن پرنده ی یک بال بوده ام

که تنها

در آب پرواز می کند" پرندگان خفیه

 

و آن تخیل ناب، هیچ گاه از پشت پنجره به کوچه نگاه نکرده است. پابرهنه در برف کثیف راه رفته، خیس شده، گِلی شده، یخ زده و بعد مرهمی آغشته به صبح شنبه برای زخم های ما هدیه آورده است.

برای ما که غافل از طعم باران در ابهام غروب های جمعه تمام می شویم و باور نمی کنیم که تا سپیده و درخت فاصله ی چندانی نداریم.

 

فرجامی با همه ی نام هایی که می داند ما را صدا می کند و حرفش را موجز، سفید  و شفابخش ، مثل یک لیوان شیر گرم سر سفره مان می گذارد.

 

" وطن" اش را می گوید که درونی کرده است. و از آن عذاب سختی که به قول "احمد رضا احمدی "

انسان را از شور بودن در خانه دلگیر می کند و میان جهان می افکند، رد شده است.

 

" امروز

روزی خاکستری . . .

سوخته هایم را جمع می کنم

و به باد می دهم

تا در همه سو

وطنی برویانم " هرجایی

 

 با این همه طعم نوستالژی شعرش، آنقدر حقیقی است که گاه حس می کنی دست هایش گاهِ آفرینش، بوی نان تازه ی خانگی می داده اند.

 

" . . . وقتی بیرون پیتزا فروشی تجریش

فال حافظ را گفتی دویست تومان

و کشیدم،

آمد: درد عشقی کشیده ام که نپرس . . ." مرگی به نام تابستان

 

"از پنجره ام

تهران مهر باطله ای بود

که با خورشید خیس لوس آنجلس

به اوراق گذرنامه های خاک نشست

و خشک شد. . . "  لوس آنجلس بوی کباب می دهد

 

لیلا، بی پروا معترض است. بیزار از روزمرگی. نبض اعتراضش به بی تفاوتی و کسالت، هستی بخش اعتراف نامه ی اوست.

 

" تنه ها می افتند و برایت مهم نیست

جنگل ها می سوزند و برایت مهم نیست . . .

برایمان مهم نیست که امام غایب وقتی که بچه ها با کتاب ها و دفترها و تخته ها

و خط کش ها در کلاس هایشان می سوختند،

ظهور نکرد. . .

. . . نه برایمان مهم نیست

ما هرگز آدم نخواهیم شد. . ." معمای بودا

 

 

 

" . . . تازه می فهمم

 این زندگی ام است

که برایش از همه ی پیاده روها و خرابه ها و صندوق های پستی بی نامه

خداحافظی کرده ام

زندگی ام که به پلی نامرئی میان شهرکی در قاره ی شمالی آمریکا

و خیابان دوم شرقی کوی آسیای تهران

خلاصه می شود

و روحی که مثل بچه ای سرگردان

هر صبح

به خواربارفروشی حاج آقا می رود

و می پرسد: بستنی یخی سبز داری؟"

و می شنود:

" امروز نه، فردا"

امروز نه، فردا

امروز نه، فردا

امروز نه، فردا. . ." آخرین روز دنیا

 

 

دستان شعر او به سوی عمق دریا روان است.و همین، اینجایی اش می کند و دریایی اش. مدام موج می زند و تر و تازه می شود، اما همیشه دریاست. و در دل آبی اش جز زندگی نمی پروراند.

 

" اعتراف نامه ی دختران بد" تکه ای رنگ گرم است که باید دید. نه به خاطر لیلا فرجامی که به خاطر شعر.

 

 

 

* لیلا فرجامی، اعتراف نامه ی دختران بد ، نشر باران ، سوئد ، 1385خورشیدی

 

        موضوع:     نويسنده: میلاد  

درباره وبلاگ

آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
» اس ام اس
»
»

آرشيو
شهریور 1388
مرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
مرداد 1384

لینکستان

بخش ویژه


designed by: parstheme.com , all rights reserved

<-blogid->

میلاد

<-blogid->

http://bolbol.blogfa.com

دلم میخواد

دلم میخواد

دلم میخواد

دلم میخواد

قالب پرشین وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

free template blog