|
|
 |
|
 |
|
تو را با غیره می بینم صدایم در نمی آید دلم میسوزد و کاری زدستم بر نمی آید روزی که میخواستم ازشهرمون برم بیش از هزاران چشم تو گریه میکردی میگفتی با حسرت دیگه بر نمی گردی گفتم که عمر این سفر کوتاهِ کوتاهِ گفتی که یاد من همیشه با تو همراه گفتم مبادا جای من را دیگری گیرد گفتی که منتظر نشستن آخرین راهِ حالا که برگشتم باآرزوهایم دست قشنگ تو دردست من سرده میگه نگاه تو کاشکی که برگرده دل رااگردادی به دیگری بگوبگو ازمن توپیدا کردی بهتری بگوبگو دل را به این وآن سپردن خود بود گناه ازبام من می خوای تو بپری بگوبگو گفتم که عمراین سفر کوتاه کوتاه گفتی که یاد من همیشه با تو همراه گفتم مبادا جای من را دیگری گیرد گفتی که منتظر نشستن آخرین راهِ حالا که برگشتم باآرزوهایم دست قشنگ تو دردست من سرده میگه نگاه تو دیگه برنمی گرده دل رااگردادی به دیگری بگوبگو ازمن توپیدا کردی بهتری بگوبگو دل را به این وآن سپردن خود بود گناه ازبام من می خوای تو بپری بگوبگو |
|
موضوع:
نويسنده: میلاد
|
 |
|
 |
تنها مانده ام  در كنار وسعتي انبوه از دل ها تنها مانده ام من تنهاي تنها ندانم كي چنين ظلمي به خود كردم چرا بايد شود تنها دل رسوا؟
قانون تو تنهايي من است و تنهايي من قانون عشق و عشق ارمغان دلدادگيست و اين سرنوشت سادگيست !
گريه درچشمان من طوفان غم دارد ولي  خنده برلب مي زنم تا كس نداند راز من
|
|
موضوع:
نويسنده: میلاد
|
 |
|
 |
|
کسی سرزده میآید. در دلت جایی برایش خالی میکنی. و همه میرنجند از اینکه جایشان تنگ شده. بعضی حتی رهایت میکنند و میروند.
کسی سرزده میآید. صفای مجلسات میشود و قبله نگاهات. چشمهایش آئینه آینده، و حرفهایش مرهم زخمهای کهنه
کسی سرزده میآید. از قصه آمدن میگوید، و از افسانه ماندن.
کسی سرزده میآید. و تو خورشید را پشت ابرهای تیره پنهان میکنی. و چشمهای آسمان را میبندی، تا در این خلوت عاشقانه، دور از همه دیدگان، ما شدن را تجربه کنی. |
|
موضوع:
نويسنده: میلاد
|
 |
|
 |
|
|