تبليغاتX
دلم میخواد
فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
لینکستان
تماس با ما

موضوعات

لینک دوستان
 دنیای تاریک
خوابگرد

























بلبلي

نويسندگان

مطالب سايت
 
قوی باش و نترس ! ترس تنها دشمن آدمی است . هرگاه بترسید شکست می خورید. ترس از تندگدستی , ترس از شکست ,ترس از دست دادن , ترس از شخصیت برخی از افراد و ترس از انتقاد .
ترس قدرتی برایتان به جا نمی گذارد. چون هنگام ترس پیوستگی خود را با منبع راستین قدرت از دست می دهید.
<< ای کم ایمانان چرا ترسان هستید ؟ >> ترس یعنی ایمان انحراف یافته . ایمان وارانه. وقتی هراسانید. آنچه را که ازآن بیم دارید به سوی خود می کشانید . زیرا به هنگام ترس در رویای تبار ( افکار منفی دنیا که توهمی بیش نیست ) فرو می روید و …..





 

 
وصل براحتی ممکن نیست .همیشه فاصله ای
 
هست و این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده
 
خواهد شد . عشق صدای فاصله هاست ؛صدای
 
فاصله هایی که غرق ابهام اند و خاصیت عشق این
 
 است که همیشه در میان شوغی ها
،تنهاست .عشق در دریا غرق شدن است . پس بند
 
 بند دلت را برای عشق آماده کن ، چرا که ناگهان
 
 دیر میشود و تا 
 

نگاه میکنی وقت رفتن است
 


 
 
 


 
 
من ديديم قلبي عشق گدايي ميكرد
شايد گلي پژمرده باشد
...شايد
لذتي بود در تبسم

لذتي بود در استشمام بهار
لذتي بود در لمس گلبرگ بنفشه
لذتي بود در نگاهي ، ژرف ، ژرفتر از ايمان
به آسمان
لذتي بود در درك سياهي شب
لذتي بود در هم صحبتي شقايق
لذتي هست ... آري ، لذتي
عابرهاي خيابان دل را صدا كنيد ، آرام
بگوييد دلم تنگ شده
بگوييد ، دلم براي يك لبخند ، براي يك صدا ، تنگ شده
بگوييد دلم براي ناله ي ساز ، عشوه رز ، لبخند بهار نارنج
براي استواري سپيدار ، براي آواز رود
دلم براي زندگي تنگ شده
بگوييد ، بگوييد
آرزوي عابران خيابان دل ، تن تقدير را ميلرزاند
بگوييدشان
كسي در شب ، صدايشان ميكرد
        موضوع:     نويسنده: میلاد  

 

 

 

ما با هم حرف مي زنيم بي آنکه پرده هاي ضخيم فاصله را کنار بزنيم.
گاهي فکر مي کنم چقدر هراس ... چقدر هراس. هراسِ از دست دادن ... هراسِ به دست آوردن ... هراسِ طلب کردن ... وانهادگي ... و تنهايي.

ما با هم حرف مي زنيم بي آنکه در چشمهاي هم نگاه کنيم.
ما در سکوت عشق مي ورزيم. بي هيچ گفتگويي. و لبهايمان ديگري را مانند تکه زميني شاداب و پرعلف چرا مي کند. و ما چشمهايمان را مي بنديم و مي گذاريم بوسه ها و نفسها به جاي ما سخن بگويند و لذت و هراس را مثل ميوه هايي رسيده دانه به دانه از گوشه ي لب ... از گودي ملتهب پايين گردن -آنجا که با آن خط منحني چشمگير به تن پيوند مي خورد- و از سرشانه هاي ديگري با دندانهايمان به نرمي مي چينيم و چيزي را مثل بغض با آن طعم آشنايش زير دندان هايمان مزمزه مي کنيم.

ما با هم حرف مي زنيم بي آنکه در چشمهاي هم نگاه کنيم. حرف مي زنيم بي آنکه از هراسهامان عبور کنيم. تو گريه مي کني ... من درد را همراه با اکسيژن هوا به درون مي کشم و دستم را دراز مي کنم و اشک را از گوشه ي چشم تو پاک مي کنم. دستم را به آرامي مي چرخانم و به سرانگشتم که مرطوب است خيره مي شوم. با نوک زبان سرانگشتم را پاک مي کنم. چشمهايم را براي يک آن می بندم و حس شوري اشکهايت را به همراه طعم شيريني که از گزيدن لبهايت در دهن دارم يکجايي به حافظه مي سپازم. حس اين لحظه را.

با خودم فکر مي کنم چقدر هراس ... چقدر هراس.
هراسِ از دست دادن ... هراسِ به دست آوردن ... طلب شدن ... تنهايي. من از ماندن مي ترسم و از رفتن مي ترسم و از تنهايي و از پيوند مي ترسم و تو از من مي ترسي و از خودت مي ترسي و از نامعلوم که عطشش تو را رنج مي دهد. ما با حسي توامان سرکشي ميکنيم و تن مي سپاريم. مي داني ... آن حس عميق دوست داشتن بي واسطه که با هراس مخلوط مي شود، گاهي در دهانم طعم پوسيدگي مي گيرد ... طعم بزرگ شدن. طعم سالخوردگي.

در محوطه ي وسيع بادگير مي ايستيم. تو مرا در آغوش مي گيري و به سختي مي فشاري ... انگار مي خواهي استخوانهاي تيره ي پشتم را خرد کني ... دستهايم را روي قفسه ي لاغر و ورزيده ي سينه ات مي گذارم و خودم را به زحمت از تو جدا مي کنم و راست در چشمهايت نگاه مي کنم. فکر مي کنم چقدر راه مانده است ... شانه بالا مي اندازم. راه را بايد رفت. مي دانم.

        موضوع:     نويسنده: میلاد  

 
 
 
باز شب آمد بدنها خسته شد
خستگان خفتند و درها بسته شد
جز در رحمت که هرگز بسته نیست
عشق دگر باشد کسی دلخسته نیست
شب است و سکوت است و ماه است ومن
شب و خلوت و اشک اه است و من
شبی چون سیه روزی ،روز من
شب و ناله استخوان سوز من
شب و ناله های نهان در گلو
شب و ماندن استخوان در گلو
من امشب خبر می کنم درد را
که آتش زند این دل سرد را
بگو بشکفد بغض پنهان من
که گل سر زند از گریبان من
مرا کشت خاموشی ناله ها
دریغ از فراموشی لاله ها
        موضوع:     نويسنده: میلاد  

 
یادم هست یادت نیست
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست
ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من
در شب آخر پرواز خطر یادت نیست
تلخی فاصله ها نیز به یادت ماندم
نیزه بر باد نشستس رو سپر یادت نیست
عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید

کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست
تو که خود سوزی هر شب پره را می دانی
باورم نیست که مرگ بالو پر یادت نیست
خواب روزانه اگر در خور تعبیر نبود
پس چرا گشت شبانه در به در یادت نیست
من به خط و خبری از تو قناعت کردم
قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست
یادم هست یادت نیست
 
ای؟؟؟
 
ای عشق خیالی من
 ای رو یای محال
من
زندگی را بازی گرفتن
نیست
 دنیا را به کام گرفتن نیست
دیگران را دوست داشتن سخت نیست
کسی را
پیدا کردن سخت نیست
دلش را بردن سخت نیست
 ولش کردن سخت نیست
دلبری پیدا
کردن سخت است
 وفا داری داشتن سخت است
نگرش داشتن سخت است
 از دست دادنش
سخت است

        موضوع:     نويسنده: میلاد  

درباره وبلاگ

آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
» اس ام اس
»
»

آرشيو
شهریور 1388
مرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
مرداد 1384

لینکستان

بخش ویژه


designed by: parstheme.com , all rights reserved

<-blogid->

میلاد

<-blogid->

http://bolbol.blogfa.com

دلم میخواد

دلم میخواد

دلم میخواد

دلم میخواد

قالب پرشین وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

free template blog